X
تبلیغات
رایتل

دریای جان

هانی بیر یار وفادار منه یار اولسون... گوزه لیم سئویرم سنی...

 

سلام دوستای گلم. امیدوارم حال همگیتون خوب باشه و دنیا به کامتان شیرین. این شعرایی که براتون گذاشتم دوستای گلمون زحمت کشیدند و در نظرات نوشته بودند و من هم چون خوشم اومده بود براتون نوشتم تا همه بخونن و لذت ببرن. هر سه تا دوست عزیز که شعرا رو نوشتن اسماشون (چه جالب) آقا محمد هستش و در آخر آدرس وب هر سه دوست گلمون رو براتون نوشتم. اگه دوست داشتید یه سر به وب زیبای دوستامون هم بزنید. بزرگوار باشید. 

 

انگار دلت منتظر بهونه ست
دربدر یه حرف عاشقونه ست
انگار پریشون شده قلب نازت
غم میریزه از آهنگهای سازت
انگار دلت بدجوری داغون شده
بدبیاری آورده مجنون شده
انگار غریبه شدی با دست من
بیگانه ای با چشمهای مست من
انگار که تب داری کمی سردته
شاید بهونه ات مال این دردته
خسته شدی خسته و بی حوصله
می خوای بگیری از دلم فاصله؟
ولی بدون که بی تو من می میرم
با گرمی دست تو جون می گیرم 

 

 

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی...
صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی...
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین...
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی...
میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم...
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی...
تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند...
به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی...
دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل...
درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی...
هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن...
چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی... 

 

 

 

اون حلقه که تو دستته، طناب اعدام منه
ستاره ی غرق به خون تو سفره ی شام منه
تو اون جا غرق زندگی، من این جا غرق مردنم
مثل یه دیوونه دارم اشک می ریزم، جون می کنم
از خونه بیرون می زنم، طاقت موندن ندارم
باید بیام ببینمت، یه هدیه ای برات دارم
چه قدر شلوغه کوچتون، ببین چه شور و حالیه
اما تو سفره عقدتون، جای یه چیزی خالیه
مگه می شه تو این لباس، نبینمت رویای من
فقط بذار نگات کنم، چیزی نگو، حرفی نزن
بی دعوت اومدم ببخش، مهمون ناخونده منم
خواستم کنار تو باشم، لحظه ی پرپر زدنم
چیزی برام نمونده که وصلم کنه به این زمین
غیره یه رگ که بعد تو، پاره می شه فقط همین
چشماتو روی من نبند، نترس دارم تموم می شم
رو سفره ی عقدت می خوام گل های قرمز بپاشم
این دم آخر بذار تا نگات کنم یه عالمه
عزیزکم ببخش اگه چشم روشنیم برات کمه
این دم آخرم بذار نگات کنم یه عالمه
عزیزکم ببخش اگه چشم روشنیم برات کمه 

 

 

من غافل از این که از چشماش افتاده بودم
فکر می کردم دنیا را تو چشم من می بینه
فکر می کردم اگه یه روزی پیشش نباشم
تا آخر عمرش منتظر من می شینه
فکر می کردم دستای سردش، با دست من گرمی می گیره
فکر می کردم اگه نباشم، تو غم نبودنم می میره
فکر می کردم می میره...
فکر می کردم دستی که تو دستمه، تا همیشه تا ابد مال منه
فکر می کردم چشم بی گناه او، عینهو یه سایه دنبال منه
کاش می شد خودش رو می ذاشت جای من
مثل من دل می سوزوند برای من
کاش می دونست که دلم تنگ می شه
بغض من توی گلو، سنگ می شه
فکر می کردم دستی که تو دستمه، تا همیشه تا ابد مال منه
فکر می کردم چشم بی گناه او، عینهو یه سایه دنبال منه

http://mohammad.blogfa.com

http://mohammad-1370.blogfa.com

http://www.torkaman.blogsky.com

خط خطی شده در شنبه 26 دی 1388ساعت 06:53 ب.ظ توسط دریا یادگاری (22)|


کدهای جاوا وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس