X
تبلیغات
رایتل

دریای جان

هانی بیر یار وفادار منه یار اولسون... گوزه لیم سئویرم سنی...

  

سلام به همه‌ی شما سروران و بزرگواران گرامی. متنی که در پایین می‌خوانید اثر آقای محمد رضا هست که در نظرات نوشته بود. منم خوندم و خوشم اومد اینجا گذاشتم تا شما هم بخونید. وب سایت این بزرگوار را در آخر نوشتم اگر دوست داشتید سری هم به دوست عزیزمون بزنید. با تشکر. سبز باشید. 

  

 و باز در مسیر جاده ی تردید قدم می زنم

به هیچ چیز مطمئن نیستم

می ترسم جاده هم زیر پایم خوابش ببرد

انگاه من هیچ وقت به مقصد نمی رسم

من گم شده ام

در میان تاریکی ها

در میان امواجی از وحشت و تردید

از کدام راه بروم

کدام ستاره نشانی را به من درست می دهد؟

راستی آن آبی که در انتهای راه پیداست... سراب است؟

آن پرنده چه می گوید؟

نکند فقط سایه ی ابری است و من آن را پرنده می بینم؟

پس این عطر خوش؟

آیا حکایت از باغ گل می کند؟

یا عطر ریخته شده در زندان شیشه ایست؟

اصلا تو... آره تو...

واقعی هستی؟

یا فقط سایه از واقعیت؟

من چه؟

نکند من هم فقط یک خیالم؟

یا شاید نقشی از یک هوس...

روی دیوار زمان...

http://www.mohammad-1370.blogfa.com

خط خطی شده در چهارشنبه 6 آبان 1388ساعت 08:39 ب.ظ توسط دریا یادگاری (30)|


کدهای جاوا وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس