X
تبلیغات
رایتل

دریای جان

هانی بیر یار وفادار منه یار اولسون... گوزه لیم سئویرم سنی...

 

  

وقتی که عاشق چشمانت شدم تازه معنی زیبایی را فهمیدم٫ وقتی که تو را در قلب کوچکم جای دادم آنگاه صدای ضربان قلبم را شنیدم٫ وقتی که دست در دستان گرم تو نهادم آنگاه معنای گرمی زندگی را درک کردم٫ لحظه ها و ثانیه هایی را که با تو سپری می کنم بیشتر پی به معنای زندگی می برم٫ هنگامیکه به یاد تو هستم میفهمم که آرامش چیست و هرگاه به جدایی می اندیشم کنار خود سایه مرگ را می بینم.

  

  

و من برگ بودم که توفان گرفت و دیدم که این قصه پایان گرفت

بهار تو آمد به دیدار من و آخر مرا از زمستان گرفت

کویر تنت را به باران زدند تن، آسمان از عطش جان گرفت

تو می رفتی و چشم من چشمه بود و من خیس بودم که باران گرفت

عجب بارشی بود بر جان من، که چون رودی از عشق جریان گرفت

هوای تو بود و خیال تو بود که دست مرا در خیابان گرفت

حقیقت همین است ای نازنین که چشمت غزل داد و ایمان گرفت

تو و کوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم که توفان گرفت.

 

خط خطی شده در جمعه 10 دی 1389ساعت 12:49 ب.ظ توسط دریا یادگاری (26)|


کدهای جاوا وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس