X
تبلیغات
رایتل

دریای جان

هانی بیر یار وفادار منه یار اولسون... گوزه لیم سئویرم سنی...

 

 باید خندید، در این جهان پر از درد و رنج و تشویش، جز خنده دوائی نیست، غصه خود درد دیگری است که سر بار دردها میکنیم. هر دفعه که غصه میخوریم مثل این است که به جای باز کردن گرهی، بنشینیم و با رنج فراوان، گره دیگری بر مشکل خود بزنیم.

غصه روح و جسم را ناتوان و قوه ی تعقل و تدبیر را پریشان میکند، از غصه روزمان تاریک و دنیا به خیالمان پر از چاه و دیو و بدخواه میشود. اما همینکه آفتاب خنده در دلی سر زد، هرچه غول و دشمن و پرتگاه میدیدیم، محو و نابود میشود، عالمی پر از صفای سبزه و گل و عیش و محبت و گذشت جلوه میکند.

گیرم که راستی، نه خیالی، گرهی به کارمان خورده و دری به رویمان بسته باشد، چه بسا که آن گره و در بسته از یک تبسم باز خواهد شد. اگر نشد و باز خندیدیم، روحمان چه اوجی میگیرد، از خودمان چه بزرگتر میشویم، و از این بزرگی چه لذتها می بریم زیرا می بینیم که توانسته ایم به کودک نفس بخندیم و شدن و نشدن خواهشهای کودکانه ی خود را ناچیز و یکسان بگیریم.

کسیکه در همه حال می خندد، دنیا را آنطور که هست شناخته و از این پیرزال بزک کرده که دو روزی ما را می فریبد و رنج میدهد و میکشد، گول نمی خورد و به گیسش می خندد. خندیدن خواه فطری باشد یا در نتیجه ی مشق و ممارست، طبیعت ثانوی ما بشود، کار بزرگی است و در زندگی اجتماعی، مقام بلندی دارد. آنها که می خندند و از نور خنده دلهای ظلمت زده و افسرده ی دیگران را روشن می کنند، حق عظیمی به گردن ما دارند.

باید در خوشی و در بلا هر دو، خندید. بخندید تا کدورت و قهر و دشمنی، صفای زندگی شما را مکدر نکند، خوب بخندید تا عفریت غصه، ناامید از کمین دل شما برخیزد و کوههای گران اشکال، در راه شما فرو بریزد و دره های هولناک بیم و بیچارگی بهم بیاید. روی باز و لبخند خندان، زود به مقصد میرسد، اگر اتفاقأ نرسید، به خنده و خوشی رسیده ایم که اصل مقصود ما است.

آری بخندیم اما با دیگران بخندیم، نه به دیگران. به دیگران عیب گرفتن و تمسخر کردن و خندیدن، از غصه های پنهان نالیدن است، نه از شعف دل خندیدن، زیرا مردم عیبجو که دیگران را دست می اندازند و خفیفشان میکنند و میخندند، کسانی هستند که در خود احساس کوچکی و عقب ماندگی کرده اند و بدینوسیله از جامعه انتقام میگیرند، میخواهند با خرده گیری و تحقیر، دیگران را به پستی بکشند و در خود تصور قدرتی کرده باشند.

شوخی را نباید سرپوش آزار و انتقام قرار داد. چه بسا از لفافه ی شوخی که نیشهای زهرآلود حسادت و کینه، خوب نمایان است و صاحب شوخی را رسوا میکند.

چرا نباید به آرزوهای کودکانه و به اشتباهات هر روزه ی خودمان نخندیم تا هم موجب تنبیه و تربیت باشد و هم کسی را نیازرده باشیم.

اما از هر خنده ای لطیف تر و نجیب تر خندیدن و شادی کردن آن کسی است که امروز به یکی خوبی کرده و هنوز به هیچ کس نگفته.

خط خطی شده در دوشنبه 28 دی 1388ساعت 01:57 ب.ظ توسط دریا یادگاری (127)|


کدهای جاوا وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس