X
تبلیغات
رایتل

دریای جان

هانی بیر یار وفادار منه یار اولسون... گوزه لیم سئویرم سنی...

 

 

گرچه آسایش ندارم، از کسی خواهش ندارم

موج دریای وجودم، یکدم آرامش ندارم

سیلم و ویران نسازم، برقم و خرمن نسوزم

ماهم و در پشت ابرم، مهرم و تابش ندارم

چون زنم چنگی به دل ها، من که با سردی بنالم

چون نهم پایی به بزمی، من که آلایش ندارم

با من از هستی چه گویی؟ ره در این حکمت نبردم

کودکی هستم که شوق مکتب و دانش ندارم

با تو ای رنگ و ریا بین، من ره خلوت نپویم

با تو ای دنیا به زرجو، من سر سازش ندارم

گر سیه بختم چو شمعی، گریه ام هرگز نبینی

گر سبکبالم چو کاهی، کوهم و کاهش ندارم

روزگارا هرچه خواهی، نامرادی را فزون کن

من که بر این دست هستی، چشم آسایش ندارم.

 

خط خطی شده در یکشنبه 15 آذر 1388ساعت 06:14 ب.ظ توسط دریا یادگاری (19)|


کدهای جاوا وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس