X
تبلیغات
رایتل

دریای جان

هانی بیر یار وفادار منه یار اولسون... گوزه لیم سئویرم سنی...

       

                    

گاهی وقتا تنهایی خیلی به آدم فشار میاره... آدم، دلتنگ و دلگیر میشه... خسته و افسرده میشه... دلش میخواد به هر آویزی چنگ بزنه تا خودش رو از درد تنهایی نجات بده! هر کسی سر راهش سبز میشه، فکر می‌کنه همونیه که اومده تا غار تنهایی‌هاش رو فتح کنه و اونو به اوج خوشبختی برسونه... توی اون شرایط، آدم دیو رو هم فرشته می‌بینه... راستی چه فرقی می‌کنه توی اون شرایط هم‌نشین آدم، کی و چی باشه؟ فقط کافیه یکی باشه تا تو ساعتای تنهاییت رو باهاش سپری کنی!

اما داستان به همین جا ختم نمیشه... وقتی کمی گذشت، تازه می‌فهمی که نه... همونی که برای فرار از تنهایی به دامنش آویختی، شده سوهان روحت... شده مایه‌ی آزارت و اون موقع هست که فریاد می‌زنی: «آه خدایا! چرا من؟ آخه من بعد این همه تنهایی، حالا باید این بلاها سرم بیاد؟ باید گرفتار هم‌چین آدمی بشم؟!»

راستی مقصر واقعی، این وسط کیه؟ طرف مقابلمون که از تنهایی ما سوء‌استفاده کرده و وارد حریم ما شده تا به ما ضربه بزنه یا خودمون که برای فرار از تنهایی، به دیوار هر کس و ناکسی آویخته‌ایم؟

تنهایی وحشتناکه... شاید این طور باشه اما وحشتناک‌تر از تنهایی، هم‌نشینی با کسیه که از جنس ما نیست و هر لحظه دردی به دردای ما اضافه می‌کنه... باور کن تنهایی خیلی هم ترسناک نیست... وقتی به اعماقش شیرجه می‌زنی، خیلی چیزا رو کشف می‌کنی... خودتو و شاید خدا رو!

تنهایی گاهی می‌تونه هدیه‌ای از جانب خداوند باشه... پس

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

                             طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

خط خطی شده در چهارشنبه 13 آبان 1388ساعت 12:02 ق.ظ توسط دریا یادگاری (43)|


کدهای جاوا وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس