X
تبلیغات
رایتل

دریای جان

هانی بیر یار وفادار منه یار اولسون... گوزه لیم سئویرم سنی...

آسمان گوش کن حکایت من

گوش کن با تو حرفها دارم

گر تو هم همزبان من نشوی

دگر همصحبت از کجا آرم؟  

 

روزگاریست کنج سینه ی من

همچو گنجینه ای پر از درد است

بر لبم شعر تلخ تنهائی

خانه کوچک دلم سرد است  

 

از چه گویم، چگونه ساز کنم

نغمه هائی که رنگ غم دارد؟

پیش از این باورم نمی گردید

کوچه عمر پیچ و خم دارد  

گفته بودم که زندگانی من

راحت و بی خیال می گذرد

همچو دیروزهای بی غم و قید

عمر فردا و حال می گذرد  

با چنین فکر کودکانه و پوچ

روز خود را چو شب سیه کردم

دست الفت به دست او دادم

دل به او بستم و گنه کردم

 

کاش با آن نگاه جادوئی

می نمیریخت او به ساغر من

تا که پابند او نمی گردید

این دل صاف و زودباور من  

 

او که پیمان عشق با من بست

عهد بشکست و بی وفائی کرد

او که میگفت با تو خواهم ماند

ترک پیوند و آشنائی کرد

 

آسمان ای دیار پاکی ها

خسته ام از ریای اهل زمین

در حریمت پناه می خواهم

آه، ای گنبد فرشته نشین.

خط خطی شده در پنج‌شنبه 9 آبان 1387ساعت 11:54 ق.ظ توسط دریا یادگاری (8)|


کدهای جاوا وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس